تبليغاتX
سيب بي گربه
سيب بي گربه
را جع به چيزهاي خيلي مهم
درخت پفک
درختی پف کرد
ابرها مردند
یک تار مو از پنجره ی ما آویزون است
و مصرهای محکم
و فولاد سفت طلا می ریزد
یک شکلات و دو شکلات روی کوه با نخ محکم آویزون هستند
دو خرس از کوه ها نگاه می کنند
انگشت های من دونه دونه رنده می شوند
و چشم هایم آلبالو می خورند
و پاهای من مثل نون باگت شده اند
یک آدم پای مرا برید و باز کرد
و گفت :ای وای!
توی نون باگت من خون است
و یک چیزنرم روی پای من فشرده است
و مصرها دوباره مثل یک نیما می پرند
آلبالوی من با یک بستنی قاتی می شود
حالا این بستنی چه شد؟

 
|+| نوشته شده توسط روشنك ملكي در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 ساعت 13:51 |