![]() من مي خواهم راجع به موسي بنويسم و رامسس و راجع به عروسك هاي واقعي
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
جستجو
پیوندها
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
سيب بي گربه
را جع به چيزهاي خيلي مهم درخت پفک
درختی پف کرد ابرها مردند یک تار مو از پنجره ی ما آویزون است و مصرهای محکم و فولاد سفت طلا می ریزد یک شکلات و دو شکلات روی کوه با نخ محکم آویزون هستند دو خرس از کوه ها نگاه می کنند انگشت های من دونه دونه رنده می شوند و چشم هایم آلبالو می خورند و پاهای من مثل نون باگت شده اند یک آدم پای مرا برید و باز کرد و گفت :ای وای! توی نون باگت من خون است و یک چیزنرم روی پای من فشرده است و مصرها دوباره مثل یک نیما می پرند آلبالوی من با یک بستنی قاتی می شود حالا این بستنی چه شد؟ |+| نوشته شده توسط روشنك ملكي در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 ساعت 13:51
|