![]() من مي خواهم راجع به موسي بنويسم و رامسس و راجع به عروسك هاي واقعي
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
جستجو
پیوندها
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
سيب بي گربه
را جع به چيزهاي خيلي مهم ساختمون آبی
ساختمانی آبی روی من نشسته تا بمیرم
اما من چکشم را زیر او پنهان کردم و او را با امروز قاطی می کند و دماغ کشیده اش را قاطی می کند یک روز در امروز می خواهم چیزهای در به در بگویم تا می بخورد و چیزهای ناخدا را برای من تعریف کند تا دو تا سیخ روی سرش یا گوشش بزنم تا دیگه حرف نزند فیروزه ای روی پوست کشیده اش دست می کشد. |+| نوشته شده توسط روشنك ملكي در چهارشنبه یکم خرداد 1387 ساعت 11:49
|