تبليغاتX
سيب بي گربه
سيب بي گربه
را جع به چيزهاي خيلي مهم
ساختمون آبی
ساختمانی آبی روی من نشسته تا بمیرم
اما من چکشم را زیر او پنهان کردم
و او را با امروز قاطی می کند
و دماغ کشیده اش را قاطی می کند
 یک روز در امروز می خواهم چیزهای در به در بگویم
تا می بخورد
و چیزهای ناخدا را برای من تعریف کند
تا دو تا سیخ روی سرش یا گوشش بزنم
تا دیگه حرف نزند
فیروزه ای روی پوست کشیده اش  دست می کشد.
 
|+| نوشته شده توسط روشنك ملكي در چهارشنبه یکم خرداد 1387 ساعت 11:49 |