تبليغاتX
سيب بي گربه
سيب بي گربه
را جع به چيزهاي خيلي مهم
دست مامان جون
دست و پا
و ساختمون قهوه ای و یک عالمه بهشت های صورتی
و جهنم های آبی مثل دو کبوتر خانه خراب
روی چوب چوپان نشسته اند
و جشن الفبای کلاس اول ج شاد بود
و کبوتر دو میکروفن و دو مترو را هل می دهد
و یک عالمه دست های مهربان را به صورت می کشد
و روی پوست کشیده ی دستش می کشد
و کلاهی را مثل یک غاز روی سرش پنهون می کند.


 
|+| نوشته شده توسط روشنك ملكي در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 ساعت 13:2 |

تخت عمودی
تخت و کولر بر آسمان افتادند
و دیوانه شدند
دماغم پر از خون شد
پرده ها رو به کمر کولر را می کشند
 ساختمان های بزرگ روی سر فرشته ها می تابند
و می میرند
من را می گیرند
کلاه گیسی بر سر کمال گذاشته اند و چوبی را به منقار گرفته اند
و لاک پشتی را با خود می برند
.

 
|+| نوشته شده توسط روشنك ملكي در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 ساعت 11:8 |

نور نقره ای
 آسمان شعر می خواند
خورشید درآسمان است
ساحل عشق کمال است
مهتابی نقره ای مانند یک تور بر روی مویش
بدان او کیست؟
معلوم است
پس بگو !
او عروس است
او عروس پاکیزه ای است
خورشیدی بر رویش افتاده است
داماد پس کو؟
هر جا که باشد
یک آسمان است
وبلاگ یک دوست روی آسمان است
کمال پیشش می نشیند
و دلداری اش می دهد
سه رو ز بعد افتادم یک روز
شدم دیوانه که از او افتاد.
|+| نوشته شده توسط روشنك ملكي در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 ساعت 13:54 |

ستاره ها ی زیبا و آسمان آبی
به به چه هوایی!
چه ستاره هایی!
چه ستاره های زیبایی!
خیلی زیاد و زیادتر می شوند
مثل یک نقره برق می زنند
می گویند کاش ما روی زمین بودیم
و آدم ها می گویند
کاش ما تو آسمان مانند ستاره ها بودیم
آدم ها فکر می کنند ستاره ها دوست دارن جای خودشان بایستند
همون جور آسمان .
 
|+| نوشته شده توسط روشنك ملكي در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 12:40 |

مارکت
دو گربه ی مات بغل مارکت کیش و مات شدند
واسه اینکه مارکت بزرگ است
و دورش یه عالمه سیمان است
وهمه ی حیوانات جایی ندارند
مثل گربه ها
یک طوطی بغل پنجره من ایستاده بود
و من به آن طوطی گفتم بیا تو اتاقم
ولی پنجره  ی اتاقم قفل بود
من نمی تونستم اون پنجره رو باز کنم.
 
|+| نوشته شده توسط روشنك ملكي در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 12:35 |