![]() من مي خواهم راجع به موسي بنويسم و رامسس و راجع به عروسك هاي واقعي
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
جستجو
پیوندها
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
سيب بي گربه
را جع به چيزهاي خيلي مهم مليكاي بدبخت
« اين هم دو تا داستان ميني ماليستي» مليكا نشانه ي سرويسش را پاك نكرد .چرا؟ چون كه مي خواست مادرش بداند كه مال سرويس مليكاست. ولي آن نشانه ي سرويس كه روي دست مليكا بود؛ خودِ مليكا بود. اسم اين مليكا، مليكاي خسرواني است. |+| نوشته شده توسط روشنك ملكي در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 ساعت 11:35
غروب سرد
غروب سردي بود، من دوست داشتم به بيرون بروم و بچه ها را اذيت كنم. وقتي به بيرون آمدم هيچ بچه اي بازي نمي كرد، همه ناراحت بودند. من تنهايي بازي كردم،مادرم گفت پدرت پارك است؛ من افتادم گريه. پاييز شد ، پاييز شد، پاييز شد، پاييز عريون. |+| نوشته شده توسط روشنك ملكي در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 ساعت 11:28
روح خبيث مادر نيلوفر
خرس ديدن خرگوش
خرگوش ديدن معصوم معصوم دنبال حسين حسين دنبال علي آبي ، زرد، قرمز، مي تواند tو g را به شكل اولش تبديل كند اين شكلي Tو G نيلوفر دنبال روح خبيث مادرش. |+| نوشته شده توسط روشنك ملكي در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 ساعت 20:22
قلك بي پول
مادرم
ماه نخ نما وقلك بي پول را روي ديدن موش عجيب مي گذارد دكان ها را به من نشان مي داد و مي گفت اي كاش هر چه را كه مي بينم بنويسم پدرش گفت، كوزه ي كه نشانه يp ندارد سرخپوست مي شود. |+| نوشته شده توسط روشنك ملكي در دوشنبه ششم اسفند 1386 ساعت 15:59
موساي مهربان
موسا رفت در كوزه ي مريم
خواهرش آبِ گل آلود ريخت و برد داد خواهرش مريم نديد آب گل آلود را وسرش از ديدن ِ كوزه ش بريد و موسا رامسس را با پدرش ديد خرس كوتاه و موش دماغ دراز و پاپي به آن سكه ي طلاي بهار آزادي و ديده بيداري آن ترسيد. |+| نوشته شده توسط روشنك ملكي در یکشنبه پنجم اسفند 1386 ساعت 15:57
|